سيد محمد باقر برقعى
278
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا بركهء لبخند رنگينكمانى از غزل در سينه دارد * آنكس كه قلبش منطقى بىكينه دارد زيباتر از احساس شبنم مىشكوفد * روحى به رنگ روشن آينه دارد در لحظههاى تلخ بىعشقى هميشه * حرفش صفاى فرصت آدينه دارد هرچند پاييزىتر از روح ملالم * حسّ حضورش در دلم پيشينه دارد لختى ببار ، اى آيهء ناب نوازش * بر روى دستى كز غريبى پينه دارد دل مىرود تا بركهء لبخند ، اگرچه * در پيش رو صد معبر و صد چينه دارد زخم ناسور من عزاى گُنگ بغض ابرىام ، خندهها را از كجا بايد خريد ؟ * زخم ناسور غريبى پنچه زد ، آشنا را از كجا بايد خريد ؟ در ته آشفته دل بازار عشق ، خودفروش گيج چشمانت شديم * بعد از اين سوداى ننگين ، اين فريب ، آه ! ما را از كجا بايد خريد ؟ ريخت بر من اين شب سودابهاى ، هرچه در چرك آستينش مانده بود * من سياووشىترين مرگ دلم ، خونبها را از كجا بايد خريد ؟